Thursday, January 10, 2008

3 چگونه با خواندن قرآن عوض شدم

آيا مُشركم و خودم نمي دانم ؟
قبلاً گفتم كه با خواندن قرآن اوّلين سؤالي كه برايم مطرح شد اين بود كه چرا مُسلمين برخلاف دستورات اكيد خداوند شاخه شاخه و فرقه فرقه شده اند. دوميّن سؤال مُهم اينكه از نظر قرآن شرك چيست كه خداوند پرهيز از آن را اوليّن پيام تمام پيامبرانش به مردم عصر خودشان قرار داده و اين همه تأكيد دارد كه مؤمنين متوجّه خطر عظيم آن باشند. چون تا قبل از خواندن قرآن با توجه به تعريفي كه از شرك و بت پرستي شنيده بودم فكر مي كردم اين باورِ بسيار ساده لوحانه مربوط به مردم آن زمانها بوده است كه امروز مِصداقي ندارد. چون در تمام طول حياتم كه بيش از چند مرتبه بحث در بارة شرك برايم مطرح نشده بود هميشه پاسخ بزرگترها يكنواخت بود. يعني بعضي مي گفتند: مُشركين فقط در زمان پيامبر بودند كه ساده لوحانه باورشان براين بود كه به جاي الله (خدا ) مجسمه هائي را كه خودشان از سنگ و چوب و خمير و خرما درست كرده بودند، خالق عالَم مي دانستند. بعضي ديگر مي گفتند: نه، اعتقاد مُشركين براين بود كه روح مجسمه ها و بتهايشان در كار خلقت آفرينش با الله (خدا) شركت داشته اند. و بخاطر همين نوع اعتقادشان بود كه آنها را مُشرك مي ناميدند.
بعد ازخواندن قرآن فهميدم كه موضوع شرك بسيار جدّي است. لغت شرك و مشتقاتش 165 مرتبه در قرآن آمده و تعريف بسيارمُشخّصي – غير از آنچه قبلاً شنيده بودم – براي آن وجود دارد. قرآن بطور روشن توضيح مي دهد كه مُشركينِ زمان پيامبر خدا را به عنوان خالق عالَم و روزي رسان مخلوقات و سامان دهندة‌ امور جهان قبول داشتند.
مي فرمايد: ( اي پيامبر بمشركين)« بگو: چه كسي از آسمان و زمين به شما روزي مي دهد؟ كيست كه شنوائي و بينائي مي بخشد؟ زنده را از مرده و مرده را از زنده پديد مي آورد و امور را سامان مي دهد؟ خواهند گفت: خدا . بگو آيا پروا نمي كنيد؟» يونس(10) : 31
مي فرمايد: « بگو اگر مي دانيد زمين و آنچه در زمين است از آن كيست؟ خواهند گفت: از آن خدا. بگو متذكر نمي شويد. بگو صاحب اختيار آسمانهاي هفتگانه و عرش بزرگ كيست؟ خواهند گفت:‌ خدا. بگو نمي ترسيد. بگو: اگر مي دانيد هستي هر چيزي در دست كيست؟ كيست آن كه به همه پناه مي دهد و كسي را براي پناه خود نمي خواهد؟ خواهند گفت: ‌خدا. بگو: پس چرا جادو شده ايد؟» مومنون (23) : 84 الي 89
مي فرمايد: « بگو، چه كسي شما را از وحشتهاي خشكي و دريا مي رهاند. او را به زاري و در نهان مي خوانيد كه اگر ما را از اين مهلكه نجات دهد، از سپاسگزاران خواهيم بود. بگو خداست كه شما را از آن مهلكه و از هر اندوهي مي رهاند. باز هم به او شرك مي آوريد؟ بگو او قادر است كه از بالاي سر، يا از زير پايتان عذابي برايتان بفرستد يا شما را گروه گروه به جان هم بيندازد و خشم و كين گروهي را به گروه ديگر بچشاند. بنگر كه آيات را چگونه گوناگون بيان مي كنيم، باشد كه به فهم دريابند.» انعام (6) : 63 الي 65

مي فرمايد:« آيا دين خالص ( بدون شرك ) مخصوص خدا نيست؟ و آنان كه غير از او را به ولايت مي گيرند ( مي گويند) : ما اينها را فقط براي تقرّب به خدا خدمت مي كنيم. خداوند در آن چه اختلاف مي كنند، ميانشان حكم خواهد كرد. خداوند دروغگوي نا سپاس را هدايت نمي كند.» زمر(39):3
مي فرمايد: « سواي خدا چيزهائي را بندگي مي كنند كه نه ضرري به آنها مي رساند و نه نفعي برايشان دارد و مي گويند: اينها شفيعان ما نزد خدا هستند. بگو: آيا به خدا از چيزي خبر مي دهيد كه در زمين و آسمانها از آن سراغي ندارد؟ خدا منزه و بالاتر از آن است كه برايش شريكي بسازيد» يونس(10) : 18
مي فرمايد: « آيا سواي خدا شفيعاني اختيار كردند؟ بگو: حتي اگر آن شفيعان قدرت انجام كاري نداشته باشند و چيزي را درنيابند؟ بگو:‌ شفاعت كُلاّ از آن خداست. فرمانروائي آسمانها و زمين از آن اوست. سپس همه به نزد او باز گردانده مي شويد» زمر(39) : 43 و 44
چنانكه ملاحظه مي كنيد بنا به تعريف قرآن،‌ مُشركين معتقد به وجود خدا به عنوان خالق همه آسمانها و زمين و صاحب هستي تمام كائنات بودند، ولي در عين حال بتها، يعني چيزهاي ديگري غيراز خدا را براي تقرّب به ذات احديّت و واسطه وشفيع قرار دادن آنها به درگاه خدا نيز قبول داشتند و آنها را تعظيم و تكريم مي كردند و از آنها طلب كمك مي نمودند. و حوائج خود را از آنها مي خواستند. و همين موضوع ظاهراً بي ضرر و ساده باعث مي شد كه اعتماد بنفسشان از بين برود واستعدادهايشان پژمرده گردد كه برخلاف مشيّت الهي بود.
خوب توجه كنيد ، آن هم توجهي دقيق به خداي مهرباني كه در آيه 16 سوره ق (50) فرموده است :
«‌ ما آدمي را آفريده ايم و از وسوسه هاي نفس او آگاهيم. و ما از شاهرگ گردن به او نزديكتريم.»
و در آيه 60 سوره غافر (40) فرموده است : « . . بخوانيد مرا تا شما را پاسخ گويم . . .»
و در آيه 186 سوره بقره (2) خطاب به پيامبر فرموده است :« چون بندگان من در باره من از تو مي پرسند، بگو : من به آنها نزديكم. دعاي دعا كننده را اجابت مي كنم. پس به نداي من پاسخ دهند و به من ايمان آورند، تا اين كه ارشاد شوند».
نكته جالب در اين آيه اين است كه براي اجابت دعا و هدايت دعا كننده ، فقط دو شرط قائل شده است. يكي ايمان مخلصانه بخدا ( يعني دعا كننده با توجه كامل به خدا و از صميم قلب دعا كند) و ديگر اين كه دعا كننده مطيع خدا باشد و به عبارت آيه فوق به نداي خدا پاسخ داده باشد و دستورات او را انجام داده باشد. و مي دانيم كه اولّين و مهمترين دستور الهي كه تمام پيامبرانش را به همين خاطر فرستاده است، اين كه بندگانش غير از خدا براي هيچ چيز و هيچ كس سر تعظيم فرود نياورند. با اعتماد كامل به نفس، فقط توجهشان به خدا باشد و تنها از او طلب كمك نمايند. تنها او را بندگي كنند و بس. و تنها به او توكل داشته باشند و بس.
حال اجازه دهيد ببينيم شرك يعني همين كار ساده اي كه من قبل از خواندن قرآن مطلقاً به اهميتش از نظر الهي بي خبر بودم و آن را از جمله باورهاي ساده لوحانه مردم زمان پيامبر مي دانستم در قرآن چگونه معرفي مي شود.

1- هيچ گناهي بالاتر از شرك نيست. در اين مورد مي فرمايد:
« يقيناً خداوند كساني را كه ُمشرك شوند نمي بخشد. ولي هر گناه ديگري غير از اين را به هركه بخواهد[1] مي بخشد. هركس به خدا شرك آورد، به يقين دروغي ساخته و گناه عظيمي مرتكب شده است. هركس به خدا شرك آورد، سخت به گمراهي افتاده است » نساء (4): 48 و 116
و در تأييد اين مطلب مي فرمايد: « . . . هركس براي خداوند شريكي قرار دهد، خدا بهشت را بر او حرام مي كند و جايگاهش آتش است و ستمكاران را ياوري نيست .» مائده (5): 72
دقت كنيد خداوند مي فرمايد تنها گناهي را كه نمي بخشد و بهشت را بر مرتكبش حرام و جايگاهش را آتش معرفي مي كند، شِرك است. يعني كه شِرك در نزد او، از لامذهبي و خدانشناسي و هر گناه ديگري كه بتوان تصور كرد، بدتر است.
2- پيام تمام پيامبران به مردم همين بود. پيامشان اين بود كه غير از خدا معبودي نگيرند. ولي شيطان هم تمام تلاشش اين بوده است كه بني آدم را مرتكب گناهي نا بخشودني يعني شرك كند. ملاحظه كنيد:
(شيطان به خدا گفت) « حال كه مرا نوميد ساختي، در صراط مستقيمت در كمينشان مي نشينم از جلو و عقب و راست و چپ بسراغ آنها (ابناء بشر) مي روم و بيشترآنها را شكرگزار نخواهي يافت» اعراف(7):16 و 17
صراط مستقيم يعني همان راهي كه مؤمنين مي خواهند در آن باشند. اهميت موضوع مخصوصاً زماني بيشتر روشن مي شود كه مي بينيم خداوند به پيامبرش مي فرمايد:
(اي پيامبر) « اكثر مردم ايمان نمي آورند، هرقدر هم كه تو بدان حريص باشي. و اكثر آنها هم كه به خدا ايمان آورده اند، ايمانشان توأم با شرك است». يوسف (12): 103 و 106
مي فرمايد: (اي پيامبر) « . . . يقيناً همانطور كه به تو و به ديگران قبل از تو وحي كرده ايم، اگر شرك آوريد، عملتان باطل و از زيانكاران خواهيد شد. بلي تنها خداي را بندگي كن و از شكر گزاران باش.» زمر(39): 65 و 66
نكته قابل توجه در آيات فوق كه خدا بما گوشزد مي كند، اين كه شرك بلائي است خزنده، مراقب باشيد. همان اقليت مؤمن شده هم نمي توانند از شرّش در امان باشند. چون اكثرشان در معرض خطر مُشرك شدن هستند. حتي پيامبران هم نمي توانند خود را در امان بدانند و بايد هميشه هوشيار باشند.
3- شِرك بلائي است خزنده و نا پيدا: مي فرمايد: « روزي كه همه را گرد آوريم و به آنها كه شرك آورده اند بگوئيم: آنها ئي كه خيال مي كرديد شركاي خدايند، كجايند؟ عذري كه مي آورند جز اين نيست كه مي گويند: پروردگارا قسم به خدا كه ما مُشرك نبوديم. بنگركه چگونه به خودشان دروغ مي گفتند و آنچه را كه پيش خود ساخته بودند،‌ برايشان گمراهي بود.» انعام (6): 22 الي 24
يعني كه بسيار امكان دارد شخص بدون اينكه خودش بداند، در دام شرك بيفتد. خيال مي كند موحّد است،‌ در حالي كه به تعريف قرآن مُشرك است.
به ما گفته شده است كه اولين پيام پيامبر اسلام اين بودكه فرمود : قولوا لا اله الا الله تفلحوا. يعني بگوئيد كه هيچ معبود و صاحب اختياري جز خدا نيست تا رهائي يابيد. رهائي از تمام خرافات و بند هاي سنتي گذشتگان، رهائي از تمام اسارتهاي فكري، از تمام باورهاي باطل. تا به خود خودتان بازگرديد؛ ‌اعتماد به نفس پيدا كنيد؛ تا امكان شكوفا شدن استعدادهاي درخشان نهفته خدادادتان فراهم شود و رستگار شويد. همانطور كه ايرانيان دوره ساساني با آمدن اسلام از اسارت جامعه طبقاتي نجات پيدا كردند و استعدادهايشان آزاد و شكوفا شد و دانشمندان دنيا پسند – بمعناي واقعي كلمه – به جهان متمدن آن روز عرضه كردند همانطور كه در رنسانس، اروپائيان خود را از سلطه كشيشان و از شرك نجات دادند. ازكليساي آنها بريدند و به خداي تنها - بدون وسيله و واسطه - پيوستند. خود را از تمام بندهاي شرك آزاد نمودند و استعدادهاي نهفته شان ظاهر شد رشد كرد، بارورگرديد و رستگار شدند.
.عصرفروغ اروپا، در واقع عصر بريدن مردم از خدا و از دين خدا نبود عصر بريدن از واسطه ها يعني (كشيش ها) و باورهاي خرافي مربوطه بود. عصر نجات از بندهاي اسارت آور شرك بود و عصر موحد شدن. گو اينكه تعداد - البته كمي - از اعتراض كنندگانِ عليه كليسا، مطلقاً از دين بريدند و لا مذهب شدند؛ ولي با آن چه از قرآن آموخته ايم، در نزد خداوند، بدون دين بودن بمراتب بهتر از ديندار بودن مشرك است. و به همين دليل بود كه اروپائيان با اين كارشان يعني بعد از نجات دادن خودشان از شرك، مستحق شدندكه خداوند نكبت و اِدبار را از آنها دور كند و نعماتش را به آنها ارزاني دارد. يعني استعدادهاي خدادادشان شكوفا گردد و پياپي موفق به اختراعات و اكتشافات فراوان شوند.

آزمايش اصالت قرآن
آنچه مسلم است امروز با پيداشدن شبكه رياضي در قرآن – آن هم با چنان استحكامي – اصالت قرآن را به اينكه واقعاً كلام خداست، براي حقيقتجويان علاقه مند، بمرحله يقين رسانده. يعني بادرك و قبول اينكه چنين كتابي با اين خصوصيات رياضي، نمي تواند توسط انسانها نوشته شده باشد؛ راهي نيست جز اينكه قبول كنيم كلام الهي است و معجزه محمد[2]. قبول اصالت قرآن به عنوان كلام حتمي خدا، ما را به اين اعتقاد رهنمون مي شود كه بايد مطالب قرآن راست و معني دار باشد. ولي نتيجه اي كه حاصل مسلمانان شده و زجرهائي كه مي كشند، با آني كه خدا به مؤمنين وعده داده، از زمين تا آسمان متفاوتست. آنچه به سَرِ اكثر مسلمانان جهان آمده نزديك به همان تنبيه هائي است كه خداوند در مورد مُشركين اجرا مي نمود و شرحش در قرآن آمده است: هود(11): 67، 82 و94 .
بنابراين بايد يقيناً - لااقل- يك جاي ارتباط مسلمانان باخدا و اجراي دستوراتش لنگ بزند كه نتيجه اش چنين اسفناك شده. آن كجاست؟ بهتر است صادقانه به اعمال خودمان نظر افكنيم و به بينيم كارهائي كه مي كنيم الهي است يا شيطاني. نكند خيال مي كنيم بطرف مكّه مي رويم ، ولي در واقع مسير انتخابيمان بطرف تركستان است. با اين افكار خردكننده مدتها دست به گريبان بودم تا در تابستان سال 1362 رشاد خليفه به ونكوور كانادا آمد. دو جلسه سخنراني داشت. سخنراني اولش در باره اعجاز عددي در قرآن و اثبات اصالت آن بود و موضوع سخنراني دومش اتفاقا همين سؤال بود كه:
چرا مسلمانان جهان همه گرفتارند ؟
نقل به مضمون مي گفت: اكثر كساني كه امروز در دنيا خود را مسلمان مي دانند، در حقيقت بنا به تعريف قرآن، موحّد و نتيجتاً مؤمن نيستند. و شايد هم ُمشرك باشند ولي خودشان نمي دانند. چون غير از خدا ،كسان يا چيزهاي ديگري را مي پرستند و حوائج خودرا از آنها مي خواهند. به آنها متوسّل مي شوند و نذر ونيازشان و سّر و رازشان با آنهاست. مي گفت: من و شما و هرمسلمان ديگري بايد خودمان را امتحان كنيم و به بينيم نكند واقعاً مًشرك هستيم و خيال مي كنيم موحّديم. نكند ندانسته پيرو شيطانيم، ولي خيال مي كنيم پيرو قرآنيم. نكند در اشتباهيم و لي خودمان نمي دانيم. و نمي دانيم هم كه نمي دانيم.
رشاد خليفه - نقل به مضمون - مي گفت: من اگر فردي با هوش و نكته سنجم، خود را در بوته آزمايش قرار مي دهم تا حقاً برايم ـ لا اقل براي شخص خودم ـ روشن شود كه آيا به معناي صحيح كلمه خدا پرستم؟ آيا واقعاً موحّدم؟ آيا غير از خدا هيچ موجود ديگري را همرديف خدا قرار نمي دهم و حوائجم را از او نمي خواهم و او را درخوب و بد زندگي خود مؤثر نمي دانم؟ براي درك اين مطلب،‌ سردرگريبان مي كنم و بخودم مي گويم :‌ فلاني تو اول فكركن كه ُمتّهم به شرك هستي. بايد دفاع و خود را تبرئه نمائي. كلاه خود را قاضي و شخص خودت را محاكمه كن و كليّه اعمال و اعتقادات خودت را زير ذره بين بگذار تا لا اقل بخودت ثابت كني كه ُمشرِك نيستي و ُموحّدي. سعي كن به خودت راست بگوئي و چيزي را پنهان نكني، تا شايد حقيقت را پيدا و در صورت لزوم خود را اصلاح نمائي.
قرآن براي روشن شدن اين امر و تشخيص بين ُمشرِك و ُموحّد، ضوابطي كاملا گويا و متقن تعيين كرده كه هركس مي تواند با كمك آنها اعمال و اعتقادات خود را بسنجد و اگر خداي نخواسته مُشرك است و نمي داند،‌ برايش روشن شود. درست همانند كسي كه از بيماري قندش كاملاً بي اطلاع است و تنها پس از آزمايشات مناسب دقيق پزشكي، حقيقت برايش روشن مي شود و مي تواند خود را معالجه يا كنترل كند. ضوابط تشخيص دهندة شرك عبارتند از:
ضابطه اول – نداشتن اعتقاد به كسي يا چيزي غير از خدا (بااصطلاح ”زيرخدا“) براي رفع حاجات و يا به عنوان وسيله و شفيع براي تقرب به خدا.
كلاه خود را قاضي كنم كه آيا به كس يا چيزي غير از خدا به عنوان رفع حاجاتم ( حاجاتي كه معمولاً بايد فقط ازخدا خواست ) مراجعه مي كنم. نذر و نيازم را به درگاهش مي برم؟ آيا قبور بزرگان دين، مانند پيغمبر، امامها، امامزاده ها، سيدها، پيرها ومرادها و چيزهائي چون سقاخانه ها، درختان كهن و غيره را مقدس مي دانم؟ آيا انسانهائي زنده، يعني بندگاني از خدا هستند كه بدين منظور مورد ستايش وپرستشم باشند؟ پرستش بمعناي اينكه از آنها طلب كمك و مساعدت نمايم؟ با آنها راز و نياز كنم؟ حاجات و نذوراتم را به آنها عرضه دارم؟ و دستوراتشان برايم مثل وحي الهي باشد و چيزهائي را كه بايد معمولاً از خدا خواست، ‌ازآنها بخواهم؟ يا تقاضا كنم كه واسطة و شفيع من نزد خدا باشند و بطور خلاصه غير از خدا آنها را هم در بد وخوب زندگي ام دخيل بدانم؟ اگر جواب مثبت است، ممكن است مناَسفانه ندانسته ُمشركم. و بايد هرچه زودتر خود را نجات دهم. آيات: 3 ،43 ،44 سوره زمر ( 39 ) و آيه 18 سوره يونس (10 ) كه قبلاً ذكر شد مؤيد اين ضابطه است.
ضابطه دوم – پرداختن زكات و اعتقاد به آخرت.
خداوند به پيامبر مي فرمايد: « بگو: من انساني هستم همانند شما. به من وحي شده كه خدايتان خدائي است يكتا. پس بدو روي آوريد و از او آمرزش بخواهيد. واي بر مشركان، آنهائي كه زكات نمي دهند و به آخرت ايمان ندارند.» فصلت(41) : 6 و 7
آيا من زكات مي دهم؟ آيا به آخرت واقعاً ايمان دارم؟ درك اين كه زكات مي دهم يا نه آسان است چون مشخص و قابل محاسبه است و لااقل خودم مي دانم. و امّا تعيين اين كه به آخرت ايمان دارم يا نه، آسان نيست. ولي با عنايت به آيه زير ميتوان آن را معلوم نمود.
مي فرمايد: « وقتي نام خدا به تنهائي ذكر شود قلب آنهائي كه به آخرت ايمان ندارند ،‌ مشمئز مي شود. و وقتي نام ديگري غير از او نيز برده شود،‌ بشاشت به آنها دست مي دهد.» الزمر(39): 45
بنابراين من بايد به بينم آيا وقتي كه نام خدا به تنهائي برده شود، قلبم مشمئز مي شود. يعني بايد حتماً نام ديگري غير از خدا هم برده شود،‌ تا خوشحال شوم و بشاشتي بمن دست دهد؟ مثلاً وقتي مي شنوم كسي مي گويد: اشهد ان لا اله الا الله ، حتماً بايد پشت سرآن بگويد اشهد ان محمداً رسول الله ؟ يعني بردن اسم خداي تنها برايم كافي نيست و احساس كمبود مي كنم. حتماً بايد بدنبالش اسم كسان ديگري غير از خدا را هم ببرند تا راحت و خوشحال شوم؟ با اين ترتيب من مي توانم در گوشه اي تنها، خودم را آزمايش كنم كه آيا طبق اين ضابطه به آخرت ايمان دارم و نتيجتاً يكتا پرست و مُوحّدم يا نه. شايد واقعاً از ابتدا مُشرك بوده ام وخودم هم نمي دانستم. خيال مي كردم خدا پرستم. و حال آنكه شيطان فريبم داده ومُشركم كرده بوده. يا از دوران كودكي اسلام را برايم چنين معرفي كرده بودند و من جاهل و غافل مانده بودم.
مأموريت اساسي پيامبر اسلام و مأموريت اساسي تمام پيامبران خدا، در وافع فقط همين بوده است كه بمردم بگويند هيچ كس و هيچ چيز را غير از خدا نپرستند. حوائج خود را از هيچ كس و هيچ چيز غير از خدا نخواهند. و از هيچ كس طلب ياري و مددكاري نكنند. هيچ كس، بمعناي واقعي كلمه، هيچ كس. نه موسي،‌ نه عيسي، نه محمد و نه هيچ پيشواي ديني و نه هيچ صاحب منصب و يا مالك زر و زوري، فقط خدا . اگر هر كدام از اشخاص، اشياء و غير و ذالك را جز خدا مورد ستايش قرار دهيم و مُقدّس بدانيم و حاجات خود را از آنها بخواهيم و يا آنها را نزد خدا شفيع قراردهيم، ندانسته در دام شيطان افتاده ايم كه به عظمت خدا قسم خورد كه همه شان ( اولادان آدم ) را گمراه مي كنم، بجز آنهائي كه مخلصانه ( بدون شرك ) بندة خدايند. سوره ص (38) : 82 و 83 كه قبلاً ذكر شد.
ضابطه سوم – علاقه به خواندن قرآن و درك آن.
خداوند به پيامبر مي فرمايد: « و چون قرآن را قرائت كني، ميان تو و آنها كه به آخرت ايمان ندارند پرده اي نامرئي قرار مي دهيم و بر دلهايشان حائلي مي افكنيم كه قرآن را نفهمند و گوشهايشان سنگين شود. و چون درقرآن خدا را به تنهائي ياد كني آنان روي گردانده گريزان شوند.» اسراء (17): 45 و 46
لازمه درك معناي قرآن و فهميدن پيام خدا، اعتقاد كامل به حتمّيت آخرت است. اين ضابطه به ما مي گويد كه اگر كسي به آخرت ايمان نداشته باشد و در نتيجه مُشرك باشد، گرچه دكترا در ادبيات زبان عربي داشته باشد، قادر به درك معناي قرآن نيست. حال با توجه به اين ضابطه من مي توانم خودم را آزمايش كنم كه آيا درك و قبول قرآن برايم آسانتر است،‌ يا درك و قبول مطالب كتابهاي ديگري كه بنام دين عرضه مي شود. آيا علاقه من به خواندن قرآن بيشتر است، يا به خواندن كتابهائي مانند صحيح بخاري ،‌ صحيح ُمسلم ، اصول كافي ، بحارالانوار ، وسائل الشيعه ، مفاتيح الجنان ، نهج البلاغه و كتابهاي ديگر. اگر صادقانه فهميدم كه از خواندن قرآن حتي به زبان خودم خوشم نمي آيد و فكر مي كنم از آن چيزي نمي فهمم، امكان دارد واقعاً به آخرت ايمان ندارم و امكان دارد كه ندانسته و نخواسته ُمشركم.
ضابطه چهارم – ترك نكردن قرآن.
مي فرمايد: (در روز قيامت) « روزي كه ُمشرك دست خود به دندان گزد و گويد: اي كاش همراه رسول راهش را در پيش گرفته بودم. واي بر من، كاش فلان را به دوستي نگرفته بودم. با اينكه قرآن برايم نازل شده بود،‌ مرا از پيرويش باز مي داشت. و اين شيطان مايه خذلان و گمراهي انسان است. و پيامبر گفت: اي پروردگار من، قوم من ترك قرآن گفتند. و اين چنين براي هر پيغمبري دشمني از مُجرمان قرار داديم. صاحب اختيارت براي هدايت و ياري ات كافي است» فرقان (25): 27 الي 31
ترك كردن قرآن و مانع شدن مردم از دسترسي به قرآن از خصوصيات ُمشركين است .
رشاد خليفه نقل به مضمون مي گفت: كساني كه پيغمبر و پيشوايان و امامان ُامّت را مي پرستند و از آنها حاجات خود را مي خواهند و قرآن را كنار مي گذارند و كتب ديگري را كه به پيامبر و ائمه نسبت داده اند به عنوان منابع امور ديني مي خوانند و پيروي مي كنند، درحقيقت دشمن پيامبر هستند.
در اين مورد خداوند مي فرمايد: « و همچنين براي هر پيامبري دشمناني از شياطين انس و جن قرار داديم كه بعضي از آنها سخناني آراسته و فريبنده به ديگري القاء كنند. اگر خدا مي خواست، چنين نمي كردند. پس آنها را با افترائي كه مي زنند رهايشان ساز.» انعام( 6 ): 112
چرا خدا خواسته است كه دشمنان پيامبر چنين سخناني بسازند و به ديگري القا كنند؟ درآيه بعد، علّتش را مي فرمايد:
« تا آنان كه به آخرت ايمان ندارند، گوش دل بدان سپارند و مورد پسندشان قرار گيرد و هرچه در خورشان است انجام دهند.» انعام( 6 ): 113
منظور از سخنان آراسته و فريبنده همان منابع ديني غير از قرآن است. چرا ؟ آيه بعدي مؤيد اين معناست
« آيا از غير خدا ، حاكم و داوري بجويم؟ و حال آنكه او ست كه كتابي با تفصيل برايتان فرستاده و كساني كه كتابشان داده ايم مي دانند كه بحق از جانب صاحبت نازل شده . پس از شك آورندگان مباش» انعام( 6 ): 114 درحقيقت دستور الهي اين است كه غير از قرآن ، هيچ نوع مطلب و كتاب ديگري به عنوان كتاب ديني ، مورد قبول مؤمنين قرار نگيرد. و در اين مورد قرآن به دنبال آيات فوق مي فرمايد :
« كلام صاحب اختيارت در راستي و عدالت به حدكمال است. كلماتش تغيير نمي كند و او شنوا و دانا ست.» انعام(6) : 115
اگر من واقعاً قرآن را كلام خدا مي دانم، منطق و عقل حكم مي كند كه وقتي مي گويد قرآن به حدّ كمال است، آن را باور نمايم و چيز ديگري را به عنوان مُكمّل بدان نيفزايم. در اين جا بنظر مي رسد بي مناسبت نباشد كه متن آيه 19 سوره انعام (6) را ياد آور شوم كه خطاب به پيامبر مي فرمايد :
« بگو چه چيزي وزين ترين شهادتها ست. بگو شهادت خدا، كه ميان من و شماست، كه اين قرآن بمن وحي شده است تا شما و هركس ديگر را كه به او برسد، هشدار دهم. آيا شهادت مي دهيد كه با خدا معبودان ديگري هم هستند؟ بگو من چنين شهادتي نمي دهم. بگو محققاً جز خداي يكتا هيچ معبودي نيست. و من از آنچه شما شريك او قرار مي دهيد، بيزارم.»
جوهر كلام رشاد خليفه اين بود كه: خداي واحد، تنها معبود و پناهگاه بشر و كتاب قرآن تنها مأخذ مطمئن عاِلم پسند به عنوان قوانين اساسي لايتغير زندگي اوست. و قبول هر نوع مأخذ و هر چيز ديگري در واقع قبول شريكاني براي خداست. و اين دقيقاً همان است كه با تأكيد بسيار زياد در قرآن، از نظرالهي شرك محسوب مي شود و نا بخشودني است .
و اما بازهم خدمتتان عرض كنم كه دستورات الهي همانند دستورات كتاب طباخي است. هركس در هر گوشه اي از دنيا آن دستورات را دقيق تر اجرا كند، غذاي بهتري نصيبش مي شود. با جلد ترمه گرفتن كتاب طباخي و يا با آب طلا نوشتن جملات آن و با بوسيدن و بالاي سر گذاشتن آن، غذاي خوب بدست كسي نمي رسد. هر جماعتي- صرفنظر از اينكه خود را داراي چه مذهبي و چه معتقداتي بداند - هرقدر معروفهاي قرآن را دانسته يا ندانسته، با ذكر مأخذ ويا بدون ذكر مأخذ، بهتر و دقيقتر اجرا كند، به همان نسبت گشايش و آساني زندگي برايش بيشتر فراهم مي شود. و هرقدر منكرات قرآن را باز هم دانسته يا ندانسته بيشتر اجرا نمايد، نكبت و ادبار بيشتري در زندگي همين دنيا ( كاري هم به آخرت نداريم ) نصيبش مي شود. قانونمندي الهي است كه اگر دست به آتش بزني دستت مي سوزد. گبر و مسلمان و يهودي و نصراني و لامذهب هم كه باشي فرق نمي كند، مي سوزد. كارهاي خوب و بد انسانها هم همين است و جز اين نيست. حساب و كتاب آخرت جداست و ما در اين مورد بحثي نمي كنيم. بايد يقيناً بدانيم كه هيچ قوم و نژاد و طايفه اي بدان خاطر يا بخاطر صرفاً ادعاي پيرو فلان دين بودن، نزد خدا بالاتر و يا پائين تر از ديگران نيست. تنها ملاك ارزش و عزت هركس در نزد خدا ميزان تقوي و درستكاري اوست. الحجرات (49 ): 13
حال مصلحين قوم و كليه مسؤلين و علاقه مندان به اصلاحات در كشورهاي مسلمان نشين، بجاي اينكه بدبختيها و گرفتاريهاي جامعه شان را بدون ارائه هيچ دليل قانع كننده اي به گردن عَمرو و زيد و يا به گردن شياطين بزرگ وكوچك و استكبار جهاني بيندازند، خوب است كلاه خود را قاضي كنند و اوّلين آزمايششان روي شخص خودشان و نزديكانشان و هموطنانشان باشد، كه آيا قبل از هر چيز ُموحّدند يا ُمشرِك. و اگر مُوحّدند، تا چه اندازه دستورات دست نخورده و تحريف نشدة خداوند ربّ جليل، را كه در قرآن آمده است، اجرا مي كنند. يقين اينكه اگر مُخلصانه تحقيق كنند و از پروردگار عالميان طلب هدايت نمايند، برايشان روشن مي شود. معايب را مي بينند و مي توانند خود و امور جامعه را اصلاح كنند و مُقدّمه نجات از گرفتاريها را فراهم آورند. من شخصاً اين راه را رفته ام و به نتيجه رسيده ام . البته صبر و پيگيري لازم دارد.
و مِن الله التوفيق


[1] - هرجا در قرآن بحثي آمده است كه اگر خدا ”بخواهد“ منظور ” قانونمندي “ خداست ـ قانوني كه آتش بسوزاند و يخ سرد كند ـ
[2] - از اعجاز گذشته، تجربي بودن اين دستورات است . زيرا هر جاي دنيا كه دانسته يا ندانسته آنرا عمل كرده اند ، يقيناً نتيجه گرفته اند.

1 comment:

soraya said...

اگر وقت کردید کتاب پندار خدا اثر ریجارد داوکینز زیست شناس بریتانیای یا به تعبیر من توهم خدا را بخوانید
.